هنوز سرزمینهای کشف ناشدهی بسیاری بود که حس زندگی را و شوق را برمیانگیخت. که اگر چه مسیر تاریک و ناهموار و پرفریب بود، اما جهان من صدایی داشت که میشنیدم و خون میشد و میچرخید میان رگهایم. نمیدانم، شاید این تصویر از آن انتهای به دست نیامده ساختگی است و شاید انتها همان لحظهای بود که نقطه شد و بعد عمیق شد و سیاه شد و همه چیز را در خود بلعید و سکوت شد.سکوت شد و صداها و کلمات دیگر نیود. با این حال این میل پیش رفتن و دانستن و خبر شدن از آن سرزمینهای کشف
برچسب:
نویسنده: باران مهدوی
تاريخ: سه
شنبه
29 آذر
1401 ساعت: 14:12